عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
295
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
كردن كلمات نيست . بدين معنى كه آدمى ناگزير كار خوب يا بدى را كه خدا بدان علم دارد . انجام خواهد داد . اگر خدا انجام آن كار را هم نخواهد ، باز در نهاد آدمى ميلى و استعدادى براى خوبى يا بدى نهاده است . اگر بگوييم كه خداى تعالى انسان را به انجام شر وانمىدارد ، اين گفته معادل اين است كه بگوييم خداى تعالى استعداد انجام شر به آدمى نداده است . و از اين روست كه برخى از فلاسفهء اسلام زشتيها را عارض بر وجود آدمى دانستهاند و برخى ديگر گفتهاند كه هركس و هر چيزى نسبت به ماهيت و استعدادى كه دارد ، عمل انجام مىدهد . يعنى كارها نسبت بدان استعداد انجام مىپذيرند ولى ماهيتها و استعدادها مخلوق نيستند . به اعتقاد اين گروه پديدهها چنان كه خدا بدانها علم دارد ، به ظهور نمىرسند ، زيراكه علم خدا تابع معلوم است . به عبارت ديگر خدا بر ماهيت اشياء علم دارد درحالىكه اين عقيده كاملا مغاير اصل مسلم اسلامى است كه ذات و علم خدا مطلق است . اما صوفيه بحث قدر و اراده را كلا به وجهى ديگر طرح كردهاند . آنان وحدت وجود را اساس انديشهء خود قرار دادهاند و از ديدگاه آن اصل به ايضاح مسئله پرداختهاند . به عقيدهء صوفيه هيچچيز جز ذات الهى وجود حقيقى ندارد و تمام موجودات تجلى ذات مطلق است . پس اراده منحصر به " ذات مطلق " است . ارادهاى كه در وجودهاى اضافى به چشم مىخورد ، جز تجلى ارادهء هستى مطلق نيست . آبى كه از شير جارى است ، از منبعى ناشى شده منتهى با توجه به شكل و هيئت شير ، حتى با در نظر گرفتن رنگ آن و طعم آب وصفهايى براى خود يافته است . شايد شيرهاى آب پندارند كه آب را آنها جريان مىدهند ، ولى اين ظاهر مسئله است ، صورت واقعى و درونى چنين نيست . آب سرچشمهء ديگرى دارد و بدين اعتبار معتزله راه خطا رفتهاند . اما مولانا در اين بحث نيز راهى عملى در پيش مىگيرد . به عقيدهء وى حق با معتزله نيست ولى جبريه نيز كاملا محق نيستند . چرا كه اگر تيرى پرتاب كنيم ، ما بهمنزلهء كمانيم . همانطور كه زارى ما دليل اضطرار ماست ، خجلت ما هم بر اختيار ما دليل است . اگر اختيارى نداريم چرا از كردهء خود بايد شرمسار گرديم ؟ و چرا استادان به تربيت شاگردان قيام مىكنند ؟ و به كدام دليل ما از تدبيرى به تدبير ديگر رو مىكنيم ؟ انسان به انجام هر كارى كه ميل كند ، بوضوح